یکی از بزرگترین نگرانیهای محققان و پژوهشگران؛ گسترش موضوع تحریفهای تاریخی از سوی افراد مغرض یا ناآگاهی است که به هر وسیله امکان بیان آراء و نظرات غلط خود را در سطحی گسترده و برای عموم مردمی دارند که یا فرصت انجام تحقیقات لازم را درباب درستی یا نادرستی اظهارات موردنظر ندارند یا دامنه باورپذیری آنها چنان بالاست که نمیتوان برای تغییر دانستههای تاریخی آنها به سرعت وارد عمل شد.
این بلای خانمان سوز در این سالها بنا به موضوعات سیاسی یا گرایشهای فرهنگی صاحبان قدرت و همچنین قشر روشنفکر چنان بالا گرفته است، که آنها را به سمت و سوی بازسازی دروغپردازنهی گسترده تاریخی پیش برده است. تجربهای که ایران بر سر اثبات فارس بودن خلیج فارس و غیرعرب بودن آن پس از طرح آن از سوی یکی از مراکز علمی غربی از سر گذراند؛ تازهترین رویداد از نوع تحریف تاریخ به ضرر ایرانیان و به نفع اعراب و جهان غرب است. اما بسیاری از زمانها این جنگ قدرت میان قدرتهای خارجی با جامعه ایرانی شکل نمیگیرد بلکه در درون کشور ابزاری آگاهانه یا ناآگاهانه برای ایجاد سوءتفاهمات تاریخی ازسوی نهادها یا افراد مختلف به دست گرفته میشود که نتیجه آن جز انحراف اذهان از واقعیات و دنباله روی از برخی تعصبات کورکورانه و خانمان سوز نیست.
ماجرای بروز تغییرات فاحش در انعکاس یک شخصیت سیاسی یا فرهنگی و علمی کشور از رسانههای دیداری و شنیداری از شعبات همین تحریفات البته در سطوح پایینتر است. کافی است به یاد بیاوریم که در بسیاری از سریالهای تاریخی؛ بنا به الویتهای زمانی؛ گرایش به مطهر جلوه دادن یک شخصیت تاریخی یا مخدوش کردن شخصیت وی و یک بعدی کردن اشخاص، در ایجاد شناخت نادرست از یک شخصیت تاریخی چه اندازه تاثیرگذار بوده است. از همین روست که در چنین مواقعی برخی صاحبنظران فرهنگی و تاریخی کشور فریاد برمیآوردند که تاریخ نباید بهبهانهی سازگاری با منافع سیاسی افراد و قدرتها؛ نادرست انتقال داده شود.
کارشناسان معتقدند تاریخ یک «کمیت» متصل است. به این معنا که برای پرداختن به یک واقعه تاریخی، مورخ و محقق؛ باید شناخت کافی در مورد دوران پیش از بروز آن واقعه داشته باشد زیرا حوادثی ما قبل وقوع یک رخداد هستند که زمینهساز آن واقعه شدهاند. آنها با هشدار به استفاده از نگاههای سطحی و جزئی به دورهها و شخصیتهای تاریخی؛ بروز دروغ نمایی در تاریخ را از مصایب آینده نسلها دانسته و نگران از دست رفتن هویت این نسلها هستند.
مصایبی که ایرانیان در دورههای گوناگون ازسوی قدرتهای حاکم بر آنها در زدودن و حذف بخشی از گذشته خود با آن مواجه بودهاند؛ در دورههای معاصر با کوتاهی و سطحی نگری برخی مورخان و بالا گرفتن جنگ قدرتها هنوز ادامه دارد از همین روست که امروز نسلی از نوجوانان و جوانان ایرانی بر سر بزرگترین دارایی فرهنگی خود یعنی فردوسی دچار تناقض و تعارض شده و به آنها آموزش داده میشود که چنین شخصیت فرهنگی غنی ایرانی؛ کتاب ارزشمند شاهنامه را از سر دریافت صله از شاهی نادان سروده است. جرم چنین نگاه غلطی به یکی از بزرگترین صاحبان فرهنگی ایرانی که جز رویکرد منفعلانه به هویت تاریخی ایرانی نیست نه تنها بر دوش صاحبان قدرت و حاکمان سیاسی کشور است که با اتخاذ سیاستهای نادرست اصرار بر مصادره تاریخ به نفع خود داشتهاند و در این فضا از حفاظت از غنیترین داشتههای تاریخی ایرانی غافل ماندهاند که مورخان و اهل فرهنگ را به کوتاهی در آموزش نسلها محکوم میکند.
اگر این تصور که فردوسی برای دریافت صله از سلطان محمود غزنوی، بزرگترین یادگار هویت ایرانی را از دیروز برای همیشه تاریخ سروده است، از غرض ورزی مورخان دروغ پرداز خبر ندهد در این صورت باید در انتظار از میان بردن قدیمترین هویت جهانی در آیندهای نزدیک بود.
فریدون جنیدی در گفتوگویی با برنامهي جام ارک؛ با رد سرسختانه این تحریف تاریخی نسبت به غرض ورزی برخی متعصبان کوردل هشدار میدهد. وی با شرحی از سرگذشت این شاعر بلندآوازه ایرانی؛ داستانِ سرایش شاهنامه را ازسوی این شاعر بازگو میکند.
شاهنامه؛ حافظ راستین سنتهای ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود میشد و اثری از آنها به جای نمیماند.
فردوسی نیز شاعری معتقد و مومن به ولایت معصومین علیهم السلام بود و خود را بنده اهل بیت نبی و ستاینده خاک پای وصی میدانست و تاکید میکرد که: گرت زین بد آید، گناه من است/ چنین است و آیین و راه من است/ بر این زادم و هم بر این بگذرم/ چنان دان که خاک پی حیدرم
فردوسی با خلق حماسه عظیم خود، برخورد و مواجهه دو فرهنگ ایران و اسلام را به بهترین روش ممکن عینیت بخشید. با تأمل در شاهنامه و فهم پیش زمینه فکری ایرانیان و نوع اندیشه و آداب و رسومشان متوجه میشویم که ایرانیان همچون زمینی مستعد و حاصل خیز آمادگی دریافت دانه و بذر آیین الهی جدید را داشته و خود به استقبال این دین توحیدی رفتهاند.
چنان که در سالهای آغازین ظهور اسلام، در نشر و گسترش و دفاع از احکام و قوانینش به دل و جان کوشیدند.
اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمیشود و پیش از آن که مجموعهای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامهای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواستههای جمعی، ملتی کهن دارد. ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است. منبع: راديو تهران