|
آزاد انديش - برخى واژه ها، از سال هاى دور در فرهنگ زبان پارسى مرسوم شده است که ريشه پارسى ندارند. آشنايى با اين واژه ها به ما کمک مى کند در گفت و گو ها و نوشتارهاى روزانه از لفظ درست پارسى استفاده کنيم.
به پيل مى گوييم: فيل
به سپيدرود مى گوييم: سفيدرود
به سپاهان مى گوييم: اصفهان
به پرديس مى گوييم: فردوس
به پارس مى گوييم: فارس
به پارسى مى گوييم: فارسى!
به پاداش مى گوييم: جايزه
به بزرگمهر مى گوييم: بوذرجمهر
به لشگرى مى گوييم: لشکرى
به گاسپين مى گوييم: قزوين!
به چاچ رود مى گوييم: جاجرود
به کژ مى گوييم: :کج
به کژآئين مى گوييم: کج آئين
به کژدُم مي گوييم عقرب!
به لاژورد مى گوييم: لاجورد
به اسپ مى گوييم: اسب
به ژوپين مى گوييم: زوبين
به ويرانه مى گوييم: خرابه
به ابريشم مى گوييم: حرير
به ياران مى گوييم: صحابه!
به ناشتا وچاشت بامدادى مى گوييم: صبحانه يا سحرى!
به چاشت شامگاهى مى گوييم: عصرانه يا افطار!
به خوراک و خورش مي گوييم: غذا و اغذيه و تغذيه ومغذى
به آرامگاه مى گوييم: مقبره
به گور مى گوييم: قبر
به برادر مى گوييم: اخوى
به پدر مى گوييم: ابوى
به گرمابه مى گوييم: حمام
به زاد روزت خجسته باد، مى گوئيم: تولدت مبارک
به خجسته مى گوييم: ميمون
به « دوستانه » مي گوييم : با حسن نيت
به خانه مى گوييم: مسکن
به « آرامش » مي گوييم: تسکين، سکون
به درازا مى گوييم: طول
به پهنا مى گوييم: عرض
به ژرفا مى گوييم: عمق
به بلندا مى گوييم: ارتفاع
به سرنوشت مى گوييم: تقدير
به سرگذشت مى گوييم: تاريخ
به خانه و سراى مى گوييم : منزل و مأوا و مسکن
به ايرانيان کهن مى گوييم: پارس
به عوعوى سگان مى گوييم: پارس
به خاور مى گوييم: مشرق يا شرق
به باختر م ىگوييم: مغرب و غرب
تهران را مى نويسيم: طهران
استوره را مى نويسيم: اسطوره
توس را مى نويسيم: طوس
تهماسپ را مى نويسيم: طهماسب
تنبور را مى نويسيم: طنبور
آسمان را، عرش مى ناميم
اکنون منِ ايرانى چرا بايد از زيباترين واژه هاي دم دستم در زبان شيرين پارسي چشم پوشى کنم و از لغات ساير زبان ها که معناى بسيارى از آنان را به درستى نمى دانم، بهره بگيرم؟
به جاى توان و توانايى بگويم: قدرت؟
به جاى نيرو و نيرومندى بگويم: قوت؟
به جاى پررنگى بگويم: غلظت؟
به جاى سرشکستگى بگويم: ذلت؟
به جاى بيمارى بگويم: علت؟
به جاى اندک و کمبود بگويم: قلت؟
به جاى شکوه بگويم: عظمت؟
به جاى خودرو بگويم: اتومبيل
به جاى پيوست بگويم: ضميمه، اتاشه!!
به جاى مردمى و مردم سالارى بگويم: « دموکراتيک »
به نوشابه مى گوييم: شربت
به کوبش و کوبه مى گوييم: ضربت
به خاک مى گوييم: تربت
به بازگشت مى گوييم: رجعت
به جايگاه مى گوييم: مرتبت
به گفتاورد مي گوييم: نقل قول
به پراکندگى مي گوييم: تفرقه
به پراکنده مى گوييم: متفرق
به کاخ مى گويم: قصر
به انوشيروان دادگر مى گوييم: انوشيروان عادل
به خاک سپردن مى گوييم: مدفون کردن
به پايدارى کردن م ىگوييم: دفاع کردن
به جاى جنگ مى گوييم: مدافعه، مرافعه، حرب، محاربه
به چراغ گرمازا مى گوييم: علاءالدين يا والور
به کشاورز مى گوييم: زارع
به کشاورزى مى گوييم: زراعت
و...
|