وقتي بين دو جنس تفاوت وجود دارد و توزيع امکانات و حمايتهاي اجتماعي خانوادگي و اقتصادي به سمت مردان گرايش دارد و فرهنگ اجتماع بيشتر به نفع مردان کارگر ميافتد در سنين سالمندي نيز شاهد وضعيت بهتر سالمندان مرد نسبت به زن خواهيم بود. چنانکه در ميان آشنايان و اقوام خود مردان بالاي 50 سال بيشتري ميشناسيم که ازدواج مجدد ميکنند در حالي که بانوان بيوه در اين سن شانس کمتري براي تشکيل خانواده و ازدواج دارند.
مقايسه وضعيت طاهره و طاهر زن و مرد سالمندي که هر دو همسر خود را در سنين 45 تا 50 سال از دست دادهاند، مبين همين واقعيت است.
طاهره بانويي مجرد است که در سن 45 سالگي بيوه شد. او يک فرزند داشت که در خانه با او زندگي ميکرد و فرزند ديگرش ازدواج کرده بود.
او ميگويد: پس از مدتي که ايام سوگواري را پشتسر گذاشتم زمزمهها شروع شد. بعضيها ميگفتند: حالا ميرود و شوهر ميکند و بيچاره بچه اين وسط قرباني ميشود. بعضيها هم ميگفتند عزيزم يک وقت فکر ازدواج مجدد نيفتيها! تو ديگر پا به سن گذاشتهاي و اين چيزها توي اين سن و سال زشت است، بخصوص که يک پسر 12 ساله داري و بايد برايش هم پدر باشي و هم مادر.
در حالي که چند سال بعد وقتي در سن 50 سالگي برادرم طاهر همسرش را از دست داد درست يک سال بعد همه به او گفتند که بايد دوباره ازدواج کني، تو هنوز جواني و بايد همسري داشته باشي تا از دو دخترت سرپرستي کند. او يک دختر 18 ساله و يک دختر 14 ساله در خانه داشت.
وي ميافزايد: تفاسير و تعابيري که مردم و خانواده در مورد موقعيت زن و مرد ميکنند يکسان نيست و سرنوشت ما را رقم ميزند.
نتايج آخرين سرشماري در ايران (1385) نشان ميدهد که تنها 75/49 درصد زنان سالمند کشورمان داراي همسر هستند در حالي که تعداد مردان سالمند داراي همسر 22/90 درصد است.
نتايج بررسيهاي انجام شده روي آمار و ارقام به دست آمده در سرشماري سال 85 در مقايسه با حدود يک دهه قبل نشان ميدهد که تعداد زنان و مردان سالمند بدون همسر و تنها در ايران روند صعودي داشته، به نحوي که تعداد زنان و مردان سالمندي که در سال 73 به تنهايي زندگي ميکردند به ترتيب8/12 درصد و 5/2 درصد به ثبت رسيده است.
اين در حالي است که زنان سالمند نسبت به مردان از وضعيت مالي و اقتصادي بدتري برخوردار هستند و بيش از مردان نياز به حمايت دارند و در معرض آسيبهاي گوناگون قرار دارند.
مرضيه بانويي 75 ساله است. او پس از مرگ همسرش چيز زيادي به ارث نبرده بود که بتواند با آن زندگي خود را تامين کند. وقتي 10 سال پيش او بيوه شد با دريايي از اضطراب و نگراني مواجه شد که شامل مکان زندگي، خرجي و حمايتهاي عاطفي ميشد. او با آنچه از همسرش به ارث رسيده بود تنها توانست يک خانه رهن کند.
همسرش مستمري نداشت و او ناچار شد به چيزي که از طرف فرزندانش داده ميشد قناعت کند. خيلي زود بيماري قلبي دامن او را گرفت و ناچار شد با پسر بزرگش زندگي کند و پول رهن را به او بدهد تا مخارجش را تامين کند.
اکنون که سالها از اين موضوع ميگذرد مرضيه ميگويد: اگر کمي سواد داشتم و عقلم ميرسيد ميتوانستم دستکم خياطي کنم تا بعد از مرگ همسرم براي خودم پسانداز داشته باشم، اما من هيچ وقت فکر خودم نبودم و پول جمع ميکردم براي بچهها، اما عاقبت دست نگاهکن فرزندان شدم. هيچ کس به فکر من نبود و همسرم چيزي برايم نگذاشت که زندگيام تامين باشد.
نتايج بررسيهايي که روي وضعيت جسمي و فرهنگي سالمندان در سال 78 خورشيدي صورت گرفته، حاکي از آن است که ميزان بيسوادي در ميان زنان سالمند ايراني، بويژه زنان سالمند ساکن روستاهاي ايران به نحو چشمگيري بيشتر از مردان سالمند کشورمان است و 1/79 درصد زنان سالمند ساکن شهرهاي ايران و 95 درصد زنان سالمند روستاهاي کشورمان بيسواد بودهاند.
نتايج سرشماري سال 85 حکايت از بهبود وضعيت سواد در ميان زنان و مردان سالمند ايران ميکند، اما تعداد زنان سالمند بيسواد ساکن روستاها نسبت به 7 سال قبل هيچ تغييري نکرده و روي رقم 95 درصد باقي مانده است.
نتايج بررسيهاي انجام شده در رابطه با وضعيت جسماني و تندرستي سالمندان ايراني حاکي از آن است که با افزايش سن ميزان معلوليت نيز در ميان سالمندان زن و مرد افزايش يافته، به طوري که در گروه سني 70 سال به بالا 4/12 درصد زنان معلول هستند و شايعترين نوع معلوليت در ميان زنان و مردان سالمند در ايران نيز معلوليت چشم و گوش است.
آمار و ارقام به دست آمده در سرشماري سال 85 يا آخرين سرشماري انجام شده در ايران نشان ميدهد که جمعيت گروه سني 60 سال به بالا در ايران 3/7 درصد کل جمعيت کشور است و طي 20 سال گذشته اين رقم بيش از 2 برابر افزايش يافته و اين افزايش بيش از رشد کلي جمعيت ايران طي اين دوره بوده است.
جمعيت زنان ايراني بالاتر از 60 سال 48 درصد از کل جمعيت اين گروه سني را تشکيل ميدهد و تاکنون شمار مردان بالاتر از 60 سال در ايران بيش از زنان بوده است.
اين در حالي است که افزايش اميد به زندگي در ميان زنان ايران 73 سال و در مردان 68 سال است که با توجه به اين ارقام انتظار ميرود که نسبت جمعيت زنان به مردان اکنون بيشتر باشد و در آينده نيز باز هم افزايش يابد.
نسبت جمعيت زنان بالاي 60 سال به کل جمعيت زنان ايران از 3 درصد در دهه 60 خورشيدي به 1/4 درصد در دهه 70 و به 7 درصد در سرشماري سال 85 افزايش يافته است.
در بخش ديگري از اين گزارش در رابطه با وضعيت جسماني و تندرستي سالمندان ايران آمده است که شايعترين بيماريها در زنان بيش از 40 سال به ترتيب فشار خون، اختلالات عصبي و زخم اثنيعشر است و در زنان بالاتر از 70 سال نيز ابتلا به پرفشاري خون به بيش از دو برابر زنان بالاتر از 40 سال و آبمرواريد به ترتيب شايعترين بيماريهاست.
شيوع پرفشاري خون و بيماري ديابت در زنان گروه سني بالاتر از 70 سال دو برابر مردان اين گروه سني ميباشد و درد مفاصل، لگن و شانهها در ميان زنان گروه سني 50 سال به بالا، نزديک به 6 برابر مردان اين گروه است.
ميزان مصرف دارو نيز در ميان زنان گروه سني 40 تا 69 سال نزديک به دو برابر مردان اين گروه سني است و 56 درصد زنان و 7/16 درصد مردان گروه سني 60 تا 69 سال مبتلا به پوکي استخوان هستند.
بررسيهاي انجام شده حاکي از آن است که علت مرگ زنان گروه سني بالاتر از 50 سال در بيشتر نقاط کشور به ترتيب بيماريهاي قلبي و عروقي، سرطان و حوادث و سوانح غيرمترقبه و تصادفات بوده، زنان سالمند بيش از مردان سالمند دچار سکته قلبي شدهاند.
سالمند و سلامتي
غذاي سلامتي
عدس از نظر مقدار پروتئين بسيار غني است و در بين گياهان فقط لوبياي سويا بيشتر از عدس پروتئين دارد.
مواد موجود در 100 گرم عدس: فولات 50/148 ميکروگرم
فيبر 64/15 گرم، تريپتوفان 16/0 گرم، منگنز 98/0 ميليگرم ،آهن 59/6 ميليگرم، پروتئين 86/17 گرم، فسفر 40/356 ميليگرم، مس 50/0 ميليگرم، ويتامين1B 33/ 0 ميليگرم ، پتاسيم 62/730 ميليگرم
عدسها منبع بسيار خوبي از فيبرهاي کاهشدهنده کلسترولاند که نهتنها کمک به کاهش کلسترول ميکنند بلکه خاصيت تنظيم قندخون هم دارند زيرا فيبر بالاي آنها از افزايش قندخون بعد از خوردن يک وعده غذايي جلوگيري ميکنند.
کالري موجود آن چقدر است؟ در يک فنجان عدس پخته فقط 230 کالري وجود دارد. اين ماده ريز بسيار اشتهاآور است.
اگر جدول فيبرهاي موجود در غذاها را بررسي کنيد، ميبينيد که گياهان بنشني در صدر جدول قرار دارند. عدسها مثل ديگر حبوبات غني از فيبرهاي غذايي هستند چه از نوع قابل جذب و چه از نوع غيرقابل جذب. فيبرهاي قابل جذب، يک ماده ژلهمانندي در دستگاه گوارش ايجاد ميکنند که سبب دفع صفرا (حاوي کلسترول) ميگردد و آن را به خارج از بدن ميبرد.
بررسي تحقيقات نشان داده است که فيبر غيرقابل جذب نهتنها کمک به افزايش مقدار مدفوع و جلوگيري از يبوست ميکند بلکه کمک به جلوگيري از بيماريهاي گوارشي مانند سندرم رودهاي تحريکپذير و التهاب رودهاي نيز ميکند.
بنشن گياهان بنشني 82 درصد خطر بيماريهاي قلبي و عروقي را کاهش ميدهند. نقش عدس در سلامتي قلب نهتنها به دليل فيبرهاي آن بلکه به علت مقادير قابل ملاحظهاي از فولات)Folate( و منيزيم آن است.
منيزيم عدس مزاياي ديگري براي قلب دارد. منيزيم خود يک ضد رسوب کلسيم به شمار ميآيد. هنگامي که مقدار منيزيم به اندازه کافي است، سياهرگها و سرخرگها به راحتي تنفس ميکنند که باعث کاهش سختي رگ ميشود و خون، اکسيژن و مواد غذايي در کل بدن جريان مييابد. مطالعات نشان داده است که کمبود منيزيم نهتنها باعث حمله قلبي ميشود بلکه به دنبال حمله قلبي، کمبود منيزيم باعث آزاد شدن راديکال آزاد ميشود که صدمه به قلب را در پي دارد.
اگر شما مقاومت به انسولين، کاهش قندخون يا ديابت داريد، گياهان بنشني مثل عدس براي تنظيم قند خون موثر هستند که انرژي پايداري را باعث ميشوند. بررسي غذاهايي با فيبر بالا و ميزان قند خون نشان دادهاست که اين غذاها فوايد چشمگيري دارند