هم آنها خوشحال ميشوند، هم زندگي ما يک تکاني ميخورد. ماهي 700 هزار تومان. از کل درآمد شوهرم بيشتر است. با اين پول ميشود خانه بهتري اجاره کرد و براي بچهها رخت و لباس نو خريد. با اين پول ميشود حتي چرخ تازهاي بخرم و خياطيام را از سر بگيرم. بچه هم که با من کاري ندارد.
بزرگ ميشود و يک روز او را تحويل پدر و مادر خودش ميدهم. فرقي ندارد با بچههاي خودم، که يک روز مرا ميگذارند و ميروند. من به تکان خوردن بچه در شکمم عادت دارم. اين شکم چهارمم ميشود. قول ميدهم به هيچ چيزش وابسته نشوم. به دنيا که آمد، نگاهش هم نميکنم. ميسپارمش به آنها که 10 سال منتظر آمدنش بودند. 9 ماه که چيزي نيست. هم آنها خوشحال ميشوند، هم زندگي ما بهتر ميشود. معاملهاي که هر دو طرفش راضي باشند چه اشکالي دارد؟
چه ميشود اگر بچهاي دو مادر داشته باشد که هر کدام بخشي از فرآيند به دنيا آمدن او را به عهده داشتهاند؛ يکي تمام خصلتها و ويژگيهايش را در سلولي جمع کرده و به او داده و آن يکي 9 ماه با خونش او را پرورانده...؟ چه ميشود اگر هم خانوادهاي که سالها حسرت بچه را داشتهاند با اين راهحل ساده به آرزويشان برسند و هم خانواده ديگري که به پول اجاره زن خانواده نياز دارند، از اين راه درآمدي داشته باشند؟ مادران اجارهاي هميشه به خاطر پول، جسمشان را براي پروراندن جنيني در اختيار خانوادههاي نابارور نميگذارند؛ خيليها هم از روي انساندوستي اين کار را براي عزيزانشان ميکنند، اما اين همه ماجرا نيست. رحم جايگزين راهحل خوبي است، اما... .
براساس آمار، سالانه در کشور بيش 100 هزار نفر به جمعيت خانوادههايي که دچار ناباروري هستند اضافه ميشود و سازمان بهداشت جهاني هم سهم نازايي را در ميان جمعيت بارور ايران 12 درصد اعلام کرده است. ناباروري در آمارهاي طلاق و فروپاشي خانوادهها هم جايگاه ويژهاي دارد و سومين دليل طلاق در خانوادههاي ايراني است. به همين دليل است که تلاش براي يافتن راهحلهايي براي ناباروري جدا از جنبههاي علمي و پژوهشياش، خالي از اثرات اجتماعي و رواني نيست. در ميان روشهاي مختلفي که براي درمان ناباروي وجود دارد، بعضي از روشها هم براي حل اين مشکل وجود دارد که درماني نيستند و کمکي به شمار ميآيند. يکي از اين روشها استفاده از رحم جايگزين براي ناباروري زوجهايي است که در آن زن امکان نگهداري جنين را در رحم خود ندارد و ناگزير است از رحم شخص ديگري براي بچهدار شدن استفاده کند. اجاره رحم، يعني انتقال يک يا شمار بيشتري از جنينهاي به وجود آمده از لقاح تخمک و اسپرم زوج نابارور در رحم يک زن ديگر که در سالهاي اخير در ايران بسيار رايج شده است. در اين حالت، زن اجارهدهنده رحم، تنها يک ميزبان براي جنين است و از نظر ژنتيک هيچ مشارکتي با جنين توليد شده ندارد، اما با اين که استفاده از رحم جايگزين يک ضرورت است، بايد از ديدگاههاي مختلف پزشکي، فقهي، حقوقي، فلسفه، اخلاق، جامعهشناختي و روانشناختي مورد توجه قرار بگيرد و با بررسي مشکلات افراد درگير با اين روش، بحثهاي کارشناسي عوارض آن کم شود. اطلاعرساني نادرست در بعضي از مسائل پزشکي که حساسترند و با بخشهاي مختلفي از روان و اجتماع و حقوق افراد سر و کار دارند، ميتواند عواقب ناخوشايندي داشته باشد تا عموم مردم نسبت به اين مساله ذهن روشني نداشته باشند، مشکلات استفاده از رحم جايگزين نيز به طور کامل حل نخواهند شد.
نطفه ما در رحم ديگري
«سلولهاي جنسي نر و ماده که حامل کروموزمهاي مادر و پدر هستند، 22 ساعت بعداز لقاح، سلول تخم درست ميکنند و بعد از 2 تا 3 روز، تبديل به يک توده 8 سلولي ميشوند که بذر اوليه جنين است که در 14 روز اول اگر دفع نشود، در ديواره رحم جا ميگيرد و رشد ميکند تا بالاخره از 12 تا 16 هفتگي شکل انساني پيدا ميکند. از نظر ژنتيک از همان زمان لقاح ميشود گفت جنين وجود دارد، ولي از نظر شکلي، بين 12 تا 16 هفتگي جنين انساني به وجود ميآيد. انتقال سلولهاي لقاح يافته به رحم اجارهاي در مرحله 32 سلولي انجام ميشود. گاهي همين توده 32 سلولي را نصف ميکنند و درون رحم ميگذارند يا چند تا توده 32 سلولي را همزمان درست ميکنند و درون رحم ميگذارند که نتيجهاش چند قلوزايي است.» اين توضيحهاي نهچندان ساده، حرفهاي دکتر آتوسا قاسمي، متخصص زنان و زايمان و ناباروري است. اين کار از سال 1370 در ايران انجام شده است، اما نه براي رحم اجارهاي، بلکه براي رحم مادر اصلي. حالا هم چند سال است که امکان استفاده از رحم شخص ثالث هم به وجود آمده و اگر به سابقه غربياش برگرديم بيش از 20 سال است که از رحم جايگزين براي باروري استفاده ميشود.
دکتر قاسمي ميگويد: «از جنبه ژنتيک جنيني که در بدن يک شخص ديگر قرار گرفته و از طريق خوني با آن بدن ارتباط دارد، ممکن نيست دچار خصوصيات آن شخص بشود. چون ژنها با سلولهاي مادر و پدر به جنين منتقل شدهاند و شخص سوم نميتواند تاثيري بر آنها بگذارد، اما از جنبه پزشکي، اگر شخصي که حامل جنين است دچار مشکلات تغذيهاي يا دارويي يا اعتياد باشد، ميتواند روي جنين اثر بگذارد.»، اما از نظر رواني قضيه پيچيدهتر از اين حرفهاست. نمونه خيلي قديمي اين ماجرا مربوط است به ماريا وايتهد، زني انگليسي که وقتي 9 ماه جنيني را در رحم خودش پرورش داد، حاضر نشد نوزاد را به کساني که نطفه متعلق به آنها بود بدهد و البته، قانون آن زمان هم دلالت بر اين داشت که اگر يک نفر جنين را در رحم خودش پرورش بدهد، مادر اصلي نوزاد شناخته ميشود. در حال حاضر با وجود اين که در ايران اين روش پذيرفته شده و رواج دارد همچنان چالشهايي در برابر آن وجود دارد.
مادر اجارهاي هم مادر است
قانون اهداي جنين از طريق رحم اجارهاي، چون مساله جديدي است نياز به اجتهاد دارد و بايد از ساير مقررات موجود به حکم قضيه دست پيدا کرد و نياز به وضع قانون مدون هست. از طرفي، نظر فقهاي جامعالشرايط ميتواند قبل از تصويب قانون راهگشاي تصميمگيري قضايي در مراجع باشد.
نياز به پشتوانه فقهي در اين زمينه باعث شد که مراجع تقليد درباره آن اظهارنظر کنند و نمونه آن نظر آيتالله مکارم شيرازي بود که رحم اجارهاي را موجب محرميت دانست و اعلام کرد: «وقتي گفته ميشود اگر نوزادي يک شبانهروز از زني شير بخورد به او محرم ميشود، پس رحم اجارهاي نيز به طريق اولي موجب محرميت ميشود؛ چون پوست و گوشت و تمام وجودش با او آميخته شده است. اگر هم براي کساني شبهه ايجاد شود به او ميگوييم آيا اين فرزند پس از بلوغ ميتواند با آن زن ازدواج کند؟ که جواب منفي است، پس رحم اجارهاي موجب محرميت ميشود وحتي سبب ميشود نوزاد با شوهر آن زن و بعضي از فاميل هم محرم شود.» مشابه اين حکم در نظرات آيتالله خامنهاي، آيتالله موسوي اردبيلي و مراجع ديگر نيز ديده ميشود. اين نکتههاي دقيق چيزهايي نيستند که بسادگي بتوان از کنارشان گذشت. در واقع، همين نکته است که تکليف فرزندي را که در رحم مادر ديگري پرورده شده در آينده روشن ميکند.
يک وکيل دادگستري ميگويد: «اگر اهداي جنين منجر به تولد نوزادي براي مادري شود، مقررات مربوط به ارث در اين زمينه محل تامل و جدل است، چون طفل متعلق به صاحب نطفه و رحمي است که در آن رشد کرده. اگر جنين از بطن زن و متعلق به شخص ثالثي بجز شوهر زن اهداکننده باشد، براساس اعتقاد و اصول مسلم فقهي، ارث از پدر واقعي بايد به چنين طفلي تعلق گيرد. همين طور اگر مالي از فرزند موجود باشد و او فوت کند، سهم پدري، بايد به صاحب نطفه داده شود.»
رابطه نسبي بين چنين طفلي با مادري که او را به دنيا آورده، کاملا روشن است و ترديدي در اين مورد وجود نخواهد داشت. هر زني که جنين را در رحم خود رشد دهد، او هم مادر جنين خواهد بود.
انسانيت، نه تجارت!
يک طرف اين ماجرا گشودن گره از زندگي زوجهايي است که سالها در حسرت فرزند بودهاند، يک طرف ديگر، زني است که به عنوان حامل جنين، 9 ماه مسووليت کودک آنها را برعهده دارد. شايد اين که عنوان اين روش را اجاره جنين گذاشتهاند، در ماجراهاي پس از رواج اين شيوه بيتاثير نبوده است. تلقي رايجي که از اين مفهوم در جامعه وجود دارد، اين است که اين مساله به يک کار تجاري در جامعه تبديل شده و گروهي از زنان که عمدتا از اقشار محروم و نيازمند هستند، به عنوان مادران اجارهاي از اين کار براي تامين زندگيشان استفاده ميکنند. داستانهاي زيادي درباره اين مادران اجارهاي نقل ميشود؛ اين که بيشترشان از خانوادههاي خيلي فقيرند و با توجه به درآمدي که از اين راه به دست ميآورند، گاهي تمام هزينههاي خانواده را تامين ميکنند. ادامه اين داستانها به ماجراهاي تازهاي هم ختم ميشود؛ اين که چه بر سر جسم و روح مادران اجارهاي ميآيد؟
دکتر قاسمي ميگويد: «از نظر جسمي، زني که بخواهد اين نقش را قبول کند، بايد شرايط مناسبي داشته باشد. ترجيح بر اين است که زن سالم و نيرومندي باشد. او بايد قبلا تجربه بارداري را داشته و اين اطمينان وجود داشته باشد که به خاطر بارداري جانش به خطر نميافتد.» از آنجا که مادران اجارهاي اين کار را بيشتر از يک بار در زندگيشان انجام ميدهند، بتدريج ضعيف ميشوند و عوارضي دامنشان را ميگيرد. کم خوني، پوکي استخوان، عفونتهاي رحم و لگن، فشار خونهاي حاملگي، ديابت و... از عوارض ميزباني جنين ديگران است و اگر اين کار بيش از حد تکرار شود، خطر مرگ هم اين زنان را تهديد ميکند.
مادران اجارهاي، هر چقدر هم که به اين کار به عنوان يک شغل نگاه کنند، بازهم از نظر روحي با اين مساله درگير ميشوند. حقيقت اين است که پروراندن يک جنين در شکم، ارتباط 9 ماههاي بين او و جنين ايجاد ميکند که از نظر عاطفي مادر را زير فشار ميگذارد. درگيري ذهني مادر اجارهاي با تولد فرزند تمام نميشود و ميتواند آنقدر عميق شود که ادعاهايي درباره رابطه مادر و فرزندي ايجاد کند. به اين عوارض روحي ميشود چيزهاي ديگري هم اضافه کرد؛ مادران اجارهاي احساس ميکنند که از وجودشان سوءاستفاده شده و هرچند در مقابل اين کار پول ميگيرند، خلا عاطفي ناشي از در اختيار گذاشتن بخشي از جسم، آزارشان ميدهد.
اجاره 9 ماهه، ماهي چند؟
استفاده از رحم جايگزين، نوعي دانش کاربردي است که در نبود رحم سالم به کار ميرود و آنچه امروزه با نام رحم اجارهاي يا تعابير ديگر باب شده اشتباه است. در حقيقت در مساله رحم جايگزين، ما با يک مساله کاملا انساني روبهرو هستيم، بنابراين اين موضوع را بايد به صورتي طرح کرد که دغدغههاي انساني در آن پر رنگ شوند، نه اين که زمينهاي شوند که مشکلات و بزهکاريهاي جامعه از راه آن بروز پيدا کنند، اما به نظر ميرسد قضيه در جامعه ما حالت عکس پيدا کرده و بيش از آن که روشي باشد براي حل مشکل ناباروري خانوادهها، فرصتي براي کسب درآمد افراد سودجو هم شده است. در اين ميان شنيدههايي هم درباره نقش واسطهها وجود دارد؛ کساني که با پيدا کردن زوجهاي نابارور و ارتباط برقرار کردن ميان آنها و مادران اجارهاي، سهمي هم براي خود بر ميدارند و شايد به خاطر همين است که روايتهاي مختلفي درباره قيمت رحم اجارهاي وجود دارد.
اگر واسطهاي در ميان نباشد، ميان زوجهايي که از روش رحم اجارهاي استفاده ميکنند و زناني که رحم خود را اجاره ميدهند، قراردادي بسته ميشود و هزينه آن بر اساس توافق دو طرف مشخص ميشود. بر اساس شنيدهها اين رقم از 2 ميليون تومان آغاز ميشود و تا 7 ميليون تومان در نوسان است و زنان نابارور به طور متوسط بيش از 4 ميليون تومان براي رحم جايگزين پرداخت ميکنند. بسته به اين که واسطهاي در اين ميان وجود داشته باشد يا نه، رقم پرداختي متفاوت خواهد بود. طبيعي است که با وجود واسطه، خانوادهها بايد رقم بيشتري بپردازند.
رحمهاي بيمهنشده
چند وقت پيش بود که رئيس انجمن علمي تخصصي باروري و ناباروري خبر داد قرار است مراکزي هماهنگ با وزارت بهداشت براي کنترل رحم جايگزين ايجاد شود. محمدرضا نوروزي، آن زمان گفته بود در کشور ما مرکزي که به صورت کنترل شده در زمينه رحم جايگزين فعاليت کند وجود ندارد و اين نوع اعمال بايد در مراکز معتبري که داراي تائيديه هستند انجام شود تا مسائل روحي هم مورد توجه قرار بگيرد، اما تاکنون خبري از راهاندازي چنين مراکزي منتشر نشده و روند اجاره جنين همچنان از راههاي قديمي و از طريق مراکز درمان ناباروري انجام ميشود و در عين حال همچنان که مساله پوشش بيمهاي درمانهاي ناباروري با ابهام روبه روست، هزينه اجاره جنين هم به هزينههاي ديگر درماني براي زوجهايي که نيازمند اين روش هستند اضافه ميشود.
از طرف ديگر، در حالي که حدود 2 تا 3 ميليون زوج نابارور در کشور وجود دارد و بسياري از آنها امکان درمان دارند، خيلي از آنها به علت هزينههاي بالا براي درمان مراجعه نميکنند. اگرچه چند روزي ميشود که با مصوبه شوراي عالي بيمه تمام خدمات درماني ناباروري تحت پوشش بيمه قرار گرفته، اما اين مصوبه هنوز به صورت عملياتي اجرا نشده و شوراي عالي بيمه در حال تصويب مرحله به مرحله آن است. رئيس انجمن علمي تخصصي ناباروري ميگويد: 50 تا 60 درصد افرادي که نابارور هستند با درمانهاي مشاورهاي، دارويي و جراحي سبک، قابل درمان هستند و بخش ديگر با درمانهاي پيچيدهتر مانند IVF يا ميکرواينجکشن که در آن جنين، بيرون بدن ساخته و پس از تشکيل به رحم مادر منتقل ميشود درمان خواهند شد. درمان به روش ميکرواينجکشن موفقيت 30 تا 40 درصدي دارد و هزينه آن از 700 تا 800 هزار تومان تا يک ميليون و 700 هزار تومان است. هزينه دارويي يک دوره درمان ناباروري هم حدود 500 هزار تومان است با اين حساب، در حالي که به طور عادي هزينه درمانهاي پيشرفتهتر بالاي 2 ميليون است، اگر کسي نياز به استفاده از رحم جايگزين داشته باشد بايد هزينه چند ميليوني آن را هم بپردازد؛ در حالي که بيمه هزينههاي مربوط به رحم جايگزين در نظر گرفته نشده و هنوز تا تحقق خدمات بيمهاي در همان مراحل قبلي فاصله زيادي هست.تهيه کننده:نعيمه دوستدار