«وظيفه زن، در خانه نشستن و در خانه ماندن است. سلامت و سعادت زن در اين است که يا حامله باشد يا بچه در زيربغل خود داشته باشد» (ص 8) اين گفته علامه طهراني کافي بود تا مهدي مهريزي کتاب خود «سهم زنان در نشر حديث» را با انتقاد از بعضي علما شروع کند و بگويد يکي از عللي که باعث کمرنگ بودن نقش زنان در علوم اسلامي در طول تاريخ شده همين تفکر است که «بر ذهنيت زنان و جامعه انساني تاثير منفي گذاشته است» (ص 8) مهريزي در ادامه اين انتقادها با آوردن سخنان آيتالله مدرس که گفته بود: «از کساني که حق انتخاب ندارند، نسوان هستند... امروز هرچه ما تامل ميکنيم ميبينيم خداوند، قابليت در اينها قرار نداده است که لياقت حق انتخاب (شدن) را داشته باشند.» (ص 9) و گفتههاي شيخ فضل الله نوري که مدارس زنان را در رديف اباحه مسکرات و اشاعه فاحشهخانهها ميدانست (ص 10) سعي در روشنتر کردن اين خط فکري در بين علما ميکند. وي همچنين ميگويد: «تاليفات مستقل در زمينه تاثير و نقش زنان در علوم اسلامي بسيار اندک است». (ص 13)
نويسنده عامل ديگر روشن نبودن زندگي علمي زنان در تاريخ را مرد بودن تاريخنويسان ميداند و با نقل قولي از کتاب تاريخ مذکر مينويسد: «تاريخ بيهقي تاريخ مردان است و اگر از زن ياد ميشود يا مادر حسنک است يا مادراني چون مادر حسنک هستند که هيچگونه تحرک واقعي ندارند يا اگر تحرک ناچيزي داشته باشند در حد حلوا و شيريني پختن براي مردان يا اميران جوان است.» (ص 13) با اين همه، وي نتيجه بررسي تاريخي نقش زنان در علوم اسلامي را نمايش استعداد و توانايي زنان و کشيدن خط بطلان بر تلقي ناتواني و بياستعدادي آنان در اين عرصهها ميپندارد.
مهريزي بعد از اين مقدمه در بخش اول کتاب به بررسي منابع و کتبي که ميتوان از آنها سهم زنان در نشر حديث را فهميد، ميپردازد. وي با پژوهش در کتب رجال و طبقات اهل سنت و شيعه به اين نتيجه ميرسد تعداد راويان زن در منابع اهل سنت، 1973 نفر بوده (ص 20) و در منابع شيعه تنها نام 996 زن راوي ذکر شده است. (ص 23) وي در ادامه اين بخش، تعدادي از کتابهاي حديثي خاص احاديث زنان و منابع تحليلي درباره نقش زنان را ذکر ميکند که بيشتر آن از اهل سنت است و اين موضوع توجه بيشتر آنان به فعاليتهاي علمي زنان را نشان ميدهد.
در بخش ديگر کتاب، انواع فعاليتهاي زنان در نشر حديث مثل اجازات حديثي که در حراست و سلامت روايات، نقش بسزايي داشته، نشان داده شده است. با تمام تلاشي که نويسنده در اين زمينه انجام داده، در منابع شيعه بيشتر از 18 زن يافت نشده است که اجازه نقل حديث از علما داشته باشند که بسياري از اين تعداد را نيز دختران علما مثل دو دختر شيخ طوسي، دو دختر سيد ابن طاووس، دختر شهيد ثاني و... تشکيل دادهاند. اين در حالي است که علماي اهل سنت به 418 نفر از زنان اجازه نقل حديث دادهاند (ص 121) و اين آمار هم نشاندهنده اهميت بيشتر آنان به زنان در زمينه تعليم و تعلم است.
در بخش سوم کتاب، ميزان حضور زنان در سلسله اسناد و نقل احاديث مورد بررسي قرار گرفته است. مهريزي با اشاره به تلاش اهل سنت در اين زمينه، مينويسد: «در حوزه روايات اهل سنت اين بررسيها تا حدودي انجام پذيرفته و کتبي با اين انگيزه تاليف شده است... (اما) معالاسف تتبع در مصادر حديثي و تحليل آن، در حوزه روايات شيعي به انجام نرسيده است.» (ص 149 و 150) در ادامه اين بخش آمده است مجموعه رواياتي که در کتب اربعه (مهمترين مصادر حديثي شيعه) زنان، راوي آن بودهاند، تنها 37 مورد است (ص 151) که بسا تعدادي از آنان نيز مشترک است اما در منابع اهل سنت، تنها در صحيح بخاري و مسلم 938 روايت از زنان نقل شده است. (ص 198)
در بخش آخر کتاب، چهار گزارش تفصيلي از چند پژوهش درباره سهم زنان در نشر حديث آورده شده است که بيشتر اين پژوهشها را نيز نويسندگان اهل سنت انجام دادهاند.نويسنده:محسن محمدي